خرید بک لینک
من غم را بعضی از شب ها حس می کنم . گاهی هنگام ظهر نیز به من نزدیک می شود اما سریع پس اش میزنم . از غمی که مربوط به چیزی یا کسی باشد حرف نمی زنم . غمی که به سراغ من می آید خود غم است . غم اصیل و خالص .

برچسب: نویسنده: آرین حسینیان تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 22:21

مادام ، زنی ۵۰ ساله که همسر و فرزندانش را در آتش سوزی از دست داده است . به گفته خودش سوختن آنها را به چشم دیده است و این عمیق ترین و تاثیرگذارترین خاطره اوست . معتقد است روح فرزندانش در این دنیا سرگرد

برچسب: نویسنده: آرین حسینیان تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 22:21

یک مدتی است برگشته ام به علاقه مندی به مرد های معمولی . درواقع خیلی کلی تر بخواهم بگویم علاقه به چیزهای دست نیافتنی . البته مرد های خیلی خیلی معمولی . یعنی یک تیپ بشدت بد و گاهی تقلید کورکورانه از تیپ

برچسب: نویسنده: آرین حسینیان تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 22:21

این ولع شنیدن تعریف و تمجید در من شگفت انگیز است . هربار هر کسی از قیافه و تیپ و کارهایم تعریف می کند انگار یک مواد خوب و دلچسب به من تزریق می شود و تا چند هفته شارژم می کند . اما اعتیاد خوب نیست . و من هم نمی خواهم ترک کنم ...

برچسب: نویسنده: آرین حسینیان تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 22:21

این را هم اعتراف می کنم که دوست دارم گاهی کوچک و بی دست و پا باشم . مثلا با کسی که از من انتقاد می کند بحث کنند و کار به دعوا بکشد حتی اگر کاملا اشتباه کنند . مثلا وقتی از ارتفاعی بالا می رویم دست هایم را بگیرند . مثلا اگر با قاشق چنگال پلاستیکی باید جوجه بخوریم ، جوجه را برایم خرد کنند . مثلا اگر حشره ای نزدیکم شد آن را بکشند و جسدش را به جایی بسیار دور ببرند . مثلا موهایم را مرتب کنند . .. دیگر چیزی به ذهنم نمی رسد .

برچسب: نویسنده: آرین حسینیان تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 22:21

انقدر از خود دور شده ام که می ترسم . از این جسمی که در آن زندگی می کنم می ترسم . گاهی دهانش را باز می کند و چرند می گوید . گاهی خودش را از خانه بیرون می برد و مشغول می کند . گاهی خوشحال است و برای خود می رقصد . گاهی با آدم هایی که از آنها بیزارم می گردد . چرند گوش می دهد ، چرند می بیند ، چرند می خواند ... نمی توانم تحملش کنم . این انسانِ مشتاقِ نرمالِ ترسناک را .

برچسب: نویسنده: آرین حسینیان تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 22:21

خب ،امروز وقتی روبه روی آینه متوجه خود شدم و تصمیم گرفتم نقش مادری که کودک خود را کشته ، بازی کنم و ناگهان زار زدم .. فهمیدم که خب . من غیرقابل روزمرگی ام . غیرقابل پیش بینی و ترسناک . اشک ها و احساسم

برچسب: نویسنده: آرین حسینیان تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 22:21

i knew that it was wrongتاریک بود . همه ی آدم هایی که دوستشان داریم حضور داشتند . چند کلمه را پچ پچ کردیم . گوشم را جلوی صورتت آوردم . با هدفی خاص یا هر کوفتی که اسمش را میگذارند . صدایت ، همان صدایی

برچسب: نویسنده: آرین حسینیان تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 22:21

امروز همان جای همیشگی سیگار کشیدم و بر اساس بخت شترمرغی ام ، مدرسه ی دخترانه ای تعطیل شد و از آن جایی که تو فاز مزحکی بودم متوجه نشدم . دو دختر ، آنطرف خیابان ایستاده بودند تماشا و تحسینم می کردند .

برچسب: نویسنده: آرین حسینیان تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 22:21

صفحه بندی